http://stiff.blogfa.com/post-648.aspx
یک شهاب سنگ اما به طور ناگهانی وارد جو زمین شد و کاملا نسوخت و در حالی که چون آهن داغ گداخته بود، روی شوالیه افتاد... شوالیه اول استخوان هایش شکست، بعد بر اثر گرما جزغاله شد....
کار جنون ما به تماشا کشیده است...
بعضی وقت هاست که آدم دلش می خواهد از پشت تلفن پر در آورد یا بتواند دست هایش را دراز کند و کسی که آن طرف خط است، سخت در آغوش بکشد و وقتی که دارد می بوستش آرام در گوشش زمزمه کند که دلش پاک برایش تنگ شده است...
پ.ن: تا اینجای ماجرا که عادی است اما مشکل وقتی است که فرکانس وقوع این احساس زیاد شود...
دل و دینم دل و دینم ببردهست بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ لب نوشش لب نوشش لب نوش
دیروز که خرامان خرامان از کارگروه (!) مقابله با استرس برمی گشتیم طرف آزمایشگاه، یک نفر در ابعاد غول بیابانی جلویمان را گرفت و ازمان پرسید که سی ثانیه وقت داریم که با امضای یک عریضه برای قانونی کردن ماری جوانا، یه آزادی های مدنی کمک کنیم؟؟!
البته این پست مربوط به پریروز است و از انتشارش خودداری کرده بودیم...
زیر لب با هق هق می گویم که من "تمامش می کنم"....1
1. قسمتی از دیالوگ در فیلم چشمه
پ.ن: چرا این فیلم... چرا امروز؟
الان هم بعد از دیدن یکی دو ویدئو، آنقدر عصبانیم که فکر کردم باید آهنگ این جا را عوض کنم....
پ.ن 1: نه این که نخواهم، آنچه در کامنت ها نوشته اید رخ دهد، فقط احساس کردم، لازم است توضیح دهم که هنوز خیلی اول راه هستیم و باید دید که گذشت زمان چه می کند....
پ.ن 2: ...

این تقریبا نمایی است از مرکز "تفریحات سالم و غیره" در کامپیوتر ما از وقتی این آلبوم نامجو منتشر شده است!
