تبليغاتX
شوالیه ی کیمیاگر

شوالیه ی کیمیاگر

حکایت شوالیه ای در جستجوی کیمیا


وزارت کشور فرانسه 22 دقیقه قبل از بسته شدن صندوق ها اعلام کرد جناب آقای سارکوزی، با کسب 63.1 درصد آرا به عنوان رئیس جمهور منتخب جمهوری فرانسه شدند. این بیانه در ادامه از آحاد فرانسویان که با حضور خود حماسه آفریدند، تشکر و تقدیر نموده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:44  توسط داود  | 


"و گروهی از شما فکر می کنید که آخرش پخی می شوید و ما البته این بالا نشسته ایم و زردپی (تاندون) شصتمان را ورزش می دهیم."
سوره بیلاخ، آیه 31

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:7  توسط داود  | 

ساعت نه و نیم شب است...

شاید ده و نیم شب است، شاید هشت و نیم...

واستاده است آنور آزمایشگاه دارد واق واق می کند.

"گات دو تیس..... لایک ایتس نور.... بات ایتس هارد... (صدای کریه و زیر خنده ات)"

من سرم را تکان می دهم که یعنی انگار دارم گوش می دهم به چرندیاتت. و تایید می کنم با گفتن جملاتی دو پهلو... و چشمم خیره مانده به در سانتریفیوژ که مگر از جا کنده شود و جفتمان را به درک واصل کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 12:3  توسط داود  | 

یک چیزی هست که گاه گاهی درون ما وول وول می خورد. مگر این که همان آخرش کاری کند که این جا دوباره به راه بیفتد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 11:41  توسط داود  | 

یک ربع قرن گذشت!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 9:51  توسط داود  | 

برمی گردیم، به زودی!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 8:24  توسط داود  | 

ما همه سرباز شطرنج بودیم.

روی در روی، چفت هم صف کشیده بودیم

من به امید ترفیع راه افتادم

اولش دوتا دوتا، بعدش یکی یکی

حساب کتاب کرده بودم که 4 حرکته وزیر می شوم بعد از مرز

و نقشه های کشیده بودم برای بعدش که برگشتم

ندیده بودم اما که می شود آچمز شد

و یک بازی تمام همین جا در جا زد، تا خانه ی سفید، سبز شود

و از سبز به زرد و سپس خاکستری...

و حسرتش مانده به دل من که بر گردم عقب

و بی هوا ببوسمت، طولانی و داغ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390ساعت 23:29  توسط داود  | 

Sweet disposition
Never too soon
Oh, reckless abandon
Like no one's watching you

A moment, a love
A dream aloud
A kiss, a cry
Our rights, our wrongs
A moment, a love
A dream aloud
A moment, a love
A dream aloud

So stay there
Because I'll be coming over
And while our blood's still young
It's so young
It runs
And we won't stop until it's over
Won't stop to surrender



Songs of desperation
I played them for you
A moment, a love
A dream aloud
A kiss, a cry
Our rights, our wrongs
A moment, a love
A dream, aloud
A moment, a love
A dream aloud

Sweet disposition, Temper trap
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 0:7  توسط داود  | 

از فهرست "هزار و یک کار نکرده و راه نرفته" ی مان، این را خط زدیم:

آنقدر در بیابان رانندگی کردن، تا خورشید پشت سرم غروب کند، و با صدای بلند آواز خواندن تا حنجره بگیرد و آنقدر صدای بلندگو ها را بالابردن تا گوش ها به درد آیند و ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 8:40  توسط داود  | 

دنیا پر شده است از بحث بر سر حقوق فردی و نحوه ی تطابق آن ها با حقوق جمعی. در این میان هستند همیشه آدم هایی که سعی می کنند، این بحث ها را رادیکالیزه کنند و در این فضا، نان خود را در روغن داغ تفرقه و شکاف های اجتماعی حاصل از این بحث ها چرب تر کنند. این افراد معمولا در هر دو سوی هر موضوعی یافت می شوند و حضور آن ها باعث می شود توجه به شالوده ی اساسی این موضوعات جنجال برانگیز در سایه احساسات  تحریک شده ی مردمی،کمرنگ شود.

به طور خاص اشاره می کنم به قانون منع برقع، یا نقاب، در فرانسه که می تواند شالوده ی آگاهی اجتماعی و بسترسازی فرهنگی شود اما به جایش به نمادی برای جنگ و تقابل فرهنگ ها تبدیل شده است.1

مجلس سنای فرانسه با تصویب قانونی، پوشیدن نقاب برای زنان در اماکن عمومی را ممنوع کرده است. این قانون که هنوز باید توسط دادگاه قانون اساسی فرانسه هم تایید شود، برای پوشیدن نقاب در امکان عمومی جریمه تعیین کرده است و در صورت اجبار مرد به انتخاب این پوشش توسط زن، جریمه ی سنگین تری را برای مرد پیشبینی کرده است.


پ.ن1: آمده بودم در این جمله بنویسم "به پیراهن عثمانی در دست ..." که موضوع دیگری فکرم را مشغول کرد. این که شاید این جمله که از نظر تاریخی، به خصوص تاریخ شیعه، دارای معنای مشخصی است، برای افرادی با گرایش هایی نزدیک به اهل سنت، یادآور نوعی تقابل فرهنگی باشد و یا حتی توهین آمیز به نظر بیاید. مطلبی بود که تا به حال به فکرش نیفتاده بودم و گفتم اینجا بنویسم شاید کسی نظری داشت در این مورد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 6:10  توسط داود  | 

یکی از دوستان نظری داده است که به نظرم پایه خوبی را درست کرده است برای بیان مطالبی که به نظرم مهم می آیند و لزوما نمی خواستم در مورد همه شان بنویسم.



پس نوشت: sjaneo بعد از این مطلب من 3 نظر دیگر منتشر کرده است که چون الحاق آنها به ادامه ی این پست، کمی این مطلب را طولانی می کرد، همه ی این پست به ادامه ی مطلب منتقل شده است. جواب من به این سری آخر نظرات، که چندان هم طولانی نیست، همچنان در قسمت نظرات است.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 9:10  توسط داود  | 

حال که به نظر می رسد حکایت برنامه برای سوزاندن قرآن به انتها رسیده است و به طور صوری یا غیر صوری سر این مسئله و بنای مسجدی در نزدیکی ساختمان های تخریب شده ی تجارت جهانی معامله شده است، این را بخوانید لطفا:

(بعد از نوشتن این مطلب معلوم شده که هنوز معلوم نیست دقیقا چه شده و چه خواهد شد)

اظهار نظر مقامات رسمی دولت اینجا درباره ی برنامه ی اعلام شده این کشیش کلیسای محلی برای سوزاندن قرآن:

هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در سخنانی فراخوان این کلیسا را "موهون و ننگین" خواند. وی در حالیکه میزبان افطاری وزارت امور خارجه آمریکا برای بزرگداشت ماه مبارک رمضان بود، اعلام کرد: من از محکومیت صریح و خالی از ابهام این اقدام توهین‌آمیز و ننگین‌ که از جانب رهبران مذهبی همه عقاید آمریکا و همچنین رهبران سکولار آمریکایی و شکل دهندگان افکار در آمریکا مطرح شده است، خرسندم.

رابرت گیبز، سخنگوی کاخ سفید نسبت به اقدام این کلیسا ابراز نگرانی کرد و از سوی دیگر فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، چنین اقدامی را تحریک آمیز دانست و آن را غیر وطن دوستانه توصیف کرد. او گفت: "این کار جان مردم عادی آمریکا، دیپلمات ها و سربازان ما را به خطر می اندازد."

فیلیپ کراولی گفت که سوزاندن قرآن اقدامی اختلاف برانگیز و اهانت آمیز علیه یکی از بزرگ ترین ادیان خواهد بود.

سخنگوي وزارت خارجه امريکا افزود: "مطمئن هستم در سرتاسر امريکا افراد بسياري اعلام خواهند کرد، اين راه بزرگداشت حادثه 11 سپتامبر نيست. در حقيقت اين اقدام مطابق با تندروهايي است که حملات 11 سپتامبر را ترتيب دادند."

اریک هولدر وزیر دادگستری آمریکا، نیز همچنین  روز سه شنبه با رهبران جامعه مسلمان ایالات متحده دیدار کرد. هولدر برنامه کلیسای کشیش جونز را "احمقانه و خطرناک" دانست و بر برخورد با کسانی که بر اثر نفرت علیه مسلمانان در آمریکا دست به حملاتی زده اند تاکید کرد.

 پیشتر نیز ژنرال دیوید پترائوس، فرمانده نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا در افغانستان، علیه برنامه این کلیسا هشدار داده بود. او گفت: "این می تواند نیروهای ما و تمام تلاش ما را به خطر بیاندازد." او همچنین گفت : "این دقیقا از قبیل اقدام هایی است که طالبان از آن استفاده می کند و می تواند مشکلات زیادی به بار بیاورد، نه فقط در اینجا بلکه در سراسر دنیا که ما با جوامع اسلامی سر و کار داریم."

امروز اوباما هم رسما در این باره موضع گرفته بود:

" اگر او( تری جونز) گوش می دهد ، من فقط امیدواریم که او درک کند که آنچه او پیشنهاد داده است کاملا بر خلاف ارزش های ما به عنوان آمریکایی ها است و این که این کشور بر مفاهیم آزادی و بردباری مذهبی بنا شده است....

همچنین به عنوان یک موضوع بسیار عملی ، به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح ایالات متحده ، من فقط می خواهم او متوجه شود که این حرکت ایضایی، که او در موردش صحبت می کند می تواند امنیت مردان و زنان جوانی که در ارتش درعراق و افغانستان هستند، به شدت به مخاطره  بیاندازد. ما در حال حاضر  تنها با طرح این تهدید، شاهد تظاهرات علیه آمریکایی ها هستیم .. این کاری که او در آن درگیر شده است، عمل مخربی است."

اگرچه این مسئله چندان مهم نیست، اما این کلیسا تعداد بسیاری کمی عضو دارد.چیزی در حدود پنجاه نفر.

آیت الله صافی گلپایگانی این گونه به این موضوع واکنش نشان داده اند:

اينجانب هم‌زبان با يک ميليارد و نيم مسلمان و سائر مردم متمدن حقيقي جهان اين روح توحش بشري را محکوم مي‌کنم و خطرات بزرگ آن را براي بشريت و روشن شدن آتش فتنه‌هاي بزرگ اعلام مي‌دارم و به شخص پاپ و سائر رؤساي مسيحي هشدار مي‌دهيم اگر چنين حادثة فجيع و غير انساني در امريکا اتفاق افتد حکومت امريکا و شخص رئيس جمهور اوباما را مسئول و مستحق محاکمه و بازخواست مي‌دانيم و بايد بدون فوت وقت اين کشيش، دستگير و کليساي آن براي هميشه تعطيل گردد.


در این قضیه درس های بسیار زیادی نهفته است برای آنان که می اندیشند.


نظر مقامات آمریکایی از وبسایت ج. رس کپی شده است. سخنان رئیس جمهور اوباما توسط من از روی متن انگلیسی مصاحبه ترجمه شده است و ممکن است حاوی اشکالاتی باشد. بیانیه انتهایی از سایت آیت الله گلپایگانی برداشته است و خط زیرین به کلماتی که به نظر من مهم بودند، اضافه شده است.




+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 17:10  توسط داود  | 

یک آقایی افتاد توی آب و شروع کرد به فریاد زدن و کمک خواستن. اما مردمی که نزدیکی اون دریاچه بودند اینقدر غرق در جشن و پایکوبی بودند که صداشو نشنیدند. آقاهه یکی دو روز مشغول غوطه خوردن در آب بود و دیگه داشت از دست و پا زدن خسته می شد. اما هنوز دست از فریاد زدن برنمی داشت و مرتب کمک می خواست. اما این بار مردم مشغول عزاداری بودند و صدای گریه و ضجه اون قدر بلند بود که اجازه نمی داد صدای مرد بهشون برسه.

این بود که کسی به کمک مرد نیامد و آقاهه غرق شد....


نکته ی ایمنی: همیشه قبل از کشیدن دستگیره ی خروج اضطراری از بسته شدن جلیقه ی نجات خود مطمئن باشید.

نکته ی ورزشی: سعی کنید با توجه به مهارت های شنای خود، قسمت مناسبی از استخر را برای شنا انتخاب کنید.

نکته ی اخلاقی: عدم وجود گزینه های quick save و undo all در زندگی، به یکی از مشکلات جدی بشر تبدیل شده است.

نکته ی عاطفی: غرق شدن همیشه دردآور است اما اگر در گمنامی باشد، زجرآورتر است....


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 8:21  توسط داود  | 

یک وقت هایی است که آدم دلش می خواهد داد بزند اما نه شرایط مهیا است و نه صدایی از حلق صاحب مرده اش بلند می شود. در این مواقع معمولا آدم ها بنفش می شوند و حالتی مشابه خفقان بهشان دست می دهد....


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 15:28  توسط داود  | 

سیاست شوالیه در قبال موهای سفید، همیشه "نبین و انکار کن" بوده است. چندباری شده است که کسی به یک تار موی "سفید" که در گوشه ی سر ما سبز شده اsj، اشاره کرده است و همواره جواب ما این بوده است که من که نمی بینمش، پس وجود ندارند و شما های دچار خطای دید ناشی از بازتابش نور محیطی شده اید.

تا این که دیروز بعد از ظهر بعد از 7-8 ساعت کار کردن، شوالیه تصمیم گرفت، قبل از جلسه ی گروهش برود و یک قهوه ی تلخ بخورد تا حداقل "تلخ بودنش" را بیاندازد گردن تعداد کالری هایی که به خاطر شکر نریختن در قهوه اش، نشمارده است. باری به هر جهت، سر چراغ قرمز بایسون بود که از بی حوصلگی اش شروع کرد نگاه کردن به خودش در آینه ی ماشین و با دست راستش موهای آشفته ی جلوی سرش را کمی به عقب زد که ناگهان یک تار موی سفید بلند درست بالای پیشانیش را دید. انگار برق گرفته بودش، چون ماشین پشتی با به صدا در آوردن مکرر بوق سعی کرد گروه های امداد را از موقعیت جغرافیایی این فاجعه باخبر کند. شوالیه البته به خود آمد و با بالا آوردن شصتش از او تشکر کرد و اعلام کرد که هنوز سالم است.

چند دقیقه بعد دم "استار باکس" دوباره سعی کرد با موی سفید قایم موشک بازی کند و این بار حتی سریع تر از قبل توانست پیدایش کند.... شوالیه دپرس و ناامید داخل مغازه رفت و به جای قهوه ی تلخ، فراپاچینوی کارامل با "شیر کامل" و البته خامه ی فراوان گرفت.... با خودش فکر می کرد حالا که دارد پیر می شود، بهتر است آن طور که دلش می خواهد پیر شود....

اگر "گمشده"، لاست، را دنبال می کرده اید، این صحنه را احتمالا به خوبی به یاد دارید....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 17:6  توسط داود  | 

قسمتی از مصاحبه ی بی بی سی با رئیس جمهور هوگو چاوز

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 17:1  توسط داود  | 

برای دیدن آخرین قسمت سریال به ادامه ی مطلب بروید.

لطفا برسد خدمت دوست عزیزمان حامد که گویا باز رگ غیرتشان از گردن کلفتشان زده بیرون و خون سرخشان چشمشان را گرفته، و باز دارند "ننگی" می کنند:

عجالتا اگر این که خدمت حضور انورتان عرایض ما که "زندگی را زهر خودتان و آن دوست ما نکنید" و این قدر ادای پسر غیرتی ایرانی را خوب بازی نکنید که نشود از نقش درآوردتان، به نظرتان شرم آور آمده است از شما پوزش می طلبم. یقینا من اگر می دانستم شما آنقدر تیتیش هستید که این ها به تیریش قبای تان برمی خورد، کلماتی به مراتب منطقی تر و سنجیده تر انتخاب می کردم تا "یاسین"را به گوش سنگینتان بخوانم. به هر حال، چون دیگر دارید حرمت می شکنید و کم کم به نظر می آید اینجا را با چاله میدان و "هنرستان تان" اشتباه گرفته اید، جواب قبلیمان را اول برایتان پست می کنیم. جهت اطلاع حضرت عالی، بنده از دار دنیا، تنها یک حافظه ی قابل اعتماد دارم و چنانچه بخواهید باز بر این "شعبان" بازی ها اصرار بورزید، واقعا مجبور می شوم، وسط این تعطیلات یک زمانی به جواب دادن به لیچارها و لغزهای شما اختصاص دهم و قسمت های بیشتری از مکالمه مان را منتشر می کنیم.

در هر حال، حضرت آقا ما نمی دانیم شما چرا اینقدر اصرار دارید که با ما سر شاخ شوید، در حالی که آدم هایی هستند که با شما "اختلاف منافع " واقعی داشتند. این وسط متاسفانه باید بگویم که نظرم در مورد کامنتتان چیزی بیشتر از "روشنفکر نمایی" نیست. برای همین هم من وارد این بازی نمی شوم حضرت آقا! اما اگر بازهم اصرار داشته باشید، حتما جواب محترمانه تری ( و شاید محکمتری) دریافت خواهید نمود. برای این که واقعا نظرتان سرشار از کنایه و شعارهایی است که با کمی صبر و حوصله می شد، تناقضشان را نشان داد. من اما ترجیح می دهم فقط جواب یکی از متلک های تان را با یادآوری تاریخ، بدهم

 برای خواندن به ادامه ی مطلب بروید.


 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 12:8  توسط داود  | 

آریزونا ایالتی است که شباهت هایی با استان محل تولد من، سیستان و بلوچستان، دارد. از آب و هوای گرم و بیابانیش گرفته تا مجاورت با منطقه ای ملتهب از درگیری های شدید و مسلحانه و البته مسئله قاچاق مواد مخدر. مکزیکی های بسیاری به امید یافتن زندگی بهتر از مرز بین مکزیک و آمریکا می گذرند و در این سوی مرز با انجام دادن کارهای خدماتی و ساختمانی، زندگی خود و خانواده شان را تامین می کنند. مجموع این عوامل شرایط این منطقه را بغرنج کرده است و تا حد زیادی در یک نگاه کلان، مشابه اوضاع افغانستان و ایران شده است، اگرچه جزئیات چنین مقایسه ای ممکن است کمی سخت تر باشد.

بعد از کشته شدن یک کشاورز آریزونیایی توسط اعضای یک باند مواد مخدر که به خاک امریکا گریخته بودند، ایالت آریزونا تصمیم گرفت یکبار برای همیشه، این مشکل را به زعم خود حل کنند و قانونی را تصویب کردند که پلیس می تواند در ان ایالت، در صورت مظنون شدن به افراد، از آنان اوراق شناسایی در خواست کند. چنانچه شخص نتواند هویت و قانونی بودن حضورش در آمریکا را ثابت کند، پلیس مجاز است که او را بازداشت کند و سپس کار ممکن است به اخراج او از کشور منجر شود.

آمریکایی های بسیاری را می شناسم که با این قانون مخالفند. بسیاری از این می ترسند که این گونه اقدامات پلیسی، به نقض حقوق شهروندی و سوء استفاده منجر می شود. (مسائلی نظیر باج سبیل و ترس از پلیس و غیره به راحتی قابل تصور است.) بسیاری ادعا می کنند که پلیس هیچگاه به یک سفیدپوست هندواروپایی مظنون نخواهد شد و در نتیجه آمریکایی های لاتین تبار (که احتمالا قیافه ای مشابه والدین لاتین خود خواهند داشت) مورد تبعیض قرار می گیرند. اعتراض به این قانون، از تظاهرات شروع شد و بعد از محکوم کردن تصمیم آریزونا توسط گروه های مختلف و بعضا حتی تحریم معامله با این ایالت از سوی بعضی از شهر ها و ایالات دیگر سر انجام دولت فدرال و یک پلیس به دادگاه شکایت بردند و امروز قرار است قاضی قضاوت کند که آیا این شکایات می تواند اجرای قانون را، که برای فردا برنامه ریزی شده است، متوقف کند یا نه.


ازدواج های میان افاغنه و ایرانی هایی که به رسمیت شناخته نشد، ایرانی-افغانی هایی که شناسنامه نگرفتند، کودکانی که از رفتن به مدرسه محروم شدند و در نهایت وقتی به اجبار از ایران به کشورشان بازگردانده شد، من ککم نگزید که حقوقشان ضایع و تباه شده است و امروز از این بابت شرمنده ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 10:33  توسط داود  | 

و تو چه می دانی که آن واقعه چه خواهد بود؟


کیمیاگر، اثر پیتر گله


موسیقی وبلاگ: غم دل از گروه اوهام

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 10:17  توسط داود  | 

.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 18:12  توسط داود  |