"و گروهی از شما فکر می کنید که آخرش پخی می شوید و ما البته این بالا نشسته ایم و زردپی (تاندون) شصتمان را ورزش می دهیم."
سوره بیلاخ، آیه 31
شاید ده و نیم شب است، شاید هشت و نیم...
واستاده است آنور آزمایشگاه دارد واق واق می کند.
"گات دو تیس..... لایک ایتس نور.... بات ایتس هارد... (صدای کریه و زیر خنده ات)"
من سرم را تکان می دهم که یعنی انگار دارم گوش می دهم به چرندیاتت. و تایید می کنم با گفتن جملاتی دو پهلو... و چشمم خیره مانده به در سانتریفیوژ که مگر از جا کنده شود و جفتمان را به درک واصل کند.
ما همه سرباز شطرنج بودیم.
روی در روی، چفت هم صف کشیده بودیم
من به امید ترفیع راه افتادم
اولش دوتا دوتا، بعدش یکی یکی
حساب کتاب کرده بودم که 4 حرکته وزیر می شوم بعد از مرز
و نقشه های کشیده بودم برای بعدش که برگشتم
ندیده بودم اما که می شود آچمز شد
و یک بازی تمام همین جا در جا زد، تا خانه ی سفید، سبز شود
و از سبز به زرد و سپس خاکستری...
و حسرتش مانده به دل من که بر گردم عقب
و بی هوا ببوسمت، طولانی و داغ
Never too soon
Oh, reckless abandon
Like no one's watching you
A moment, a love
A dream aloud
A kiss, a cry
Our rights, our wrongs
A moment, a love
A dream aloud
A moment, a love
A dream aloud
So stay there
Because I'll be coming over
And while our blood's still young
It's so young
It runs
And we won't stop until it's over
Won't stop to surrender
Songs of desperation
I played them for you
A moment, a love
A dream aloud
A kiss, a cry
Our rights, our wrongs
A moment, a love
A dream, aloud
A moment, a love
A dream aloud
Sweet disposition, Temper trap
آنقدر در بیابان رانندگی کردن، تا خورشید پشت سرم غروب کند، و با صدای بلند آواز خواندن تا حنجره بگیرد و آنقدر صدای بلندگو ها را بالابردن تا گوش ها به درد آیند و ....

دنیا پر شده است از بحث بر سر حقوق فردی و نحوه ی تطابق آن ها با حقوق جمعی. در این میان هستند همیشه آدم هایی که سعی می کنند، این بحث ها را رادیکالیزه کنند و در این فضا، نان خود را در روغن داغ تفرقه و شکاف های اجتماعی حاصل از این بحث ها چرب تر کنند. این افراد معمولا در هر دو سوی هر موضوعی یافت می شوند و حضور آن ها باعث می شود توجه به شالوده ی اساسی این موضوعات جنجال برانگیز در سایه احساسات تحریک شده ی مردمی،کمرنگ شود.
به طور خاص اشاره می کنم به قانون منع برقع، یا نقاب، در فرانسه که می تواند شالوده ی آگاهی اجتماعی و بسترسازی فرهنگی شود اما به جایش به نمادی برای جنگ و تقابل فرهنگ ها تبدیل شده است.1

مجلس سنای فرانسه با تصویب قانونی، پوشیدن نقاب برای زنان در اماکن عمومی را ممنوع کرده است. این قانون که هنوز باید توسط دادگاه قانون اساسی فرانسه هم تایید شود، برای پوشیدن نقاب در امکان عمومی جریمه تعیین کرده است و در صورت اجبار مرد به انتخاب این پوشش توسط زن، جریمه ی سنگین تری را برای مرد پیشبینی کرده است.
پ.ن1: آمده بودم در این جمله بنویسم "به پیراهن عثمانی در دست ..." که موضوع دیگری فکرم را مشغول کرد. این که شاید این جمله که از نظر تاریخی، به خصوص تاریخ شیعه، دارای معنای مشخصی است، برای افرادی با گرایش هایی نزدیک به اهل سنت، یادآور نوعی تقابل فرهنگی باشد و یا حتی توهین آمیز به نظر بیاید. مطلبی بود که تا به حال به فکرش نیفتاده بودم و گفتم اینجا بنویسم شاید کسی نظری داشت در این مورد.
یکی از دوستان نظری داده است که به نظرم پایه خوبی را درست کرده است برای بیان مطالبی که به نظرم مهم می آیند و لزوما نمی خواستم در مورد همه شان بنویسم.
پس نوشت: sjaneo بعد از این مطلب من 3 نظر دیگر منتشر کرده است که چون الحاق آنها به ادامه ی این پست، کمی این مطلب را طولانی می کرد، همه ی این پست به ادامه ی مطلب منتقل شده است. جواب من به این سری آخر نظرات، که چندان هم طولانی نیست، همچنان در قسمت نظرات است.
ادامه مطلب
حال که به نظر می رسد حکایت برنامه برای سوزاندن قرآن به انتها رسیده است و به طور صوری یا غیر صوری سر این مسئله و بنای مسجدی در نزدیکی ساختمان های تخریب شده ی تجارت جهانی معامله شده است، این را بخوانید لطفا:
(بعد از نوشتن این مطلب معلوم شده که هنوز معلوم نیست دقیقا چه شده و چه خواهد شد)
اظهار نظر مقامات رسمی دولت اینجا درباره ی برنامه ی اعلام شده این کشیش کلیسای محلی برای سوزاندن قرآن:
هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در سخنانی فراخوان این کلیسا را "موهون و ننگین" خواند. وی در حالیکه میزبان افطاری وزارت امور خارجه آمریکا برای بزرگداشت ماه مبارک رمضان بود، اعلام کرد: من از محکومیت صریح و خالی از ابهام این اقدام توهینآمیز و ننگین که از جانب رهبران مذهبی همه عقاید آمریکا و همچنین رهبران سکولار آمریکایی و شکل دهندگان افکار در آمریکا مطرح شده است، خرسندم.
رابرت گیبز، سخنگوی کاخ سفید نسبت به اقدام این کلیسا ابراز نگرانی کرد و از سوی دیگر فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، چنین اقدامی را تحریک آمیز دانست و آن را غیر وطن دوستانه توصیف کرد. او گفت: "این کار جان مردم عادی آمریکا، دیپلمات ها و سربازان ما را به خطر می اندازد."
فیلیپ کراولی گفت که سوزاندن قرآن اقدامی اختلاف برانگیز و اهانت آمیز علیه یکی از بزرگ ترین ادیان خواهد بود.
سخنگوي وزارت خارجه امريکا افزود: "مطمئن هستم در سرتاسر امريکا افراد بسياري اعلام خواهند کرد، اين راه بزرگداشت حادثه 11 سپتامبر نيست. در حقيقت اين اقدام مطابق با تندروهايي است که حملات 11 سپتامبر را ترتيب دادند."
اریک هولدر وزیر دادگستری آمریکا، نیز همچنین روز سه شنبه با رهبران جامعه مسلمان ایالات متحده دیدار کرد. هولدر برنامه کلیسای کشیش جونز را "احمقانه و خطرناک" دانست و بر برخورد با کسانی که بر اثر نفرت علیه مسلمانان در آمریکا دست به حملاتی زده اند تاکید کرد.
پیشتر نیز ژنرال دیوید پترائوس، فرمانده نیروهای ائتلاف تحت رهبری آمریکا در افغانستان، علیه برنامه این کلیسا هشدار داده بود. او گفت: "این می تواند نیروهای ما و تمام تلاش ما را به خطر بیاندازد." او همچنین گفت : "این دقیقا از قبیل اقدام هایی است که طالبان از آن استفاده می کند و می تواند مشکلات زیادی به بار بیاورد، نه فقط در اینجا بلکه در سراسر دنیا که ما با جوامع اسلامی سر و کار داریم."
امروز اوباما هم رسما در این باره موضع گرفته بود:
" اگر او( تری جونز) گوش می دهد ، من فقط امیدواریم که او درک کند که آنچه او پیشنهاد داده است کاملا
بر خلاف ارزش های ما به عنوان آمریکایی ها است و این که این کشور بر مفاهیم آزادی
و بردباری مذهبی بنا شده است....
همچنین به عنوان یک موضوع بسیار عملی ، به
عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح ایالات متحده ، من فقط می خواهم او متوجه شود که
این حرکت ایضایی، که او در موردش صحبت می کند می تواند امنیت مردان و زنان جوانی
که در ارتش درعراق و افغانستان هستند، به شدت به مخاطره بیاندازد. ما در حال حاضر تنها با طرح این تهدید، شاهد تظاهرات علیه
آمریکایی ها هستیم .. این کاری که او در آن درگیر شده است، عمل مخربی است."
اگرچه این مسئله چندان مهم نیست، اما این کلیسا تعداد بسیاری کمی عضو دارد.چیزی در حدود پنجاه نفر.
آیت الله صافی گلپایگانی این گونه به این موضوع واکنش نشان داده اند:
اينجانب همزبان با يک ميليارد و نيم مسلمان و سائر مردم متمدن حقيقي جهان اين روح توحش بشري را محکوم ميکنم و خطرات بزرگ آن را براي بشريت و روشن شدن آتش فتنههاي بزرگ اعلام ميدارم و به شخص پاپ و سائر رؤساي مسيحي هشدار ميدهيم اگر چنين حادثة فجيع و غير انساني در امريکا اتفاق افتد حکومت امريکا و شخص رئيس جمهور اوباما را مسئول و مستحق محاکمه و بازخواست ميدانيم و بايد بدون فوت وقت اين کشيش، دستگير و کليساي آن براي هميشه تعطيل گردد.
در این قضیه درس های بسیار زیادی نهفته است برای آنان که می اندیشند.
نظر مقامات آمریکایی از وبسایت ج. رس کپی شده است. سخنان رئیس جمهور اوباما توسط من از روی متن انگلیسی مصاحبه ترجمه شده است و ممکن است حاوی اشکالاتی باشد. بیانیه انتهایی از سایت آیت الله گلپایگانی برداشته است و خط زیرین به کلماتی که به نظر من مهم بودند، اضافه شده است.
یک آقایی افتاد توی آب و شروع کرد به فریاد زدن و کمک خواستن. اما مردمی که نزدیکی اون دریاچه بودند اینقدر غرق در جشن و پایکوبی بودند که صداشو نشنیدند. آقاهه یکی دو روز مشغول غوطه خوردن در آب بود و دیگه داشت از دست و پا زدن خسته می شد. اما هنوز دست از فریاد زدن برنمی داشت و مرتب کمک می خواست. اما این بار مردم مشغول عزاداری بودند و صدای گریه و ضجه اون قدر بلند بود که اجازه نمی داد صدای مرد بهشون برسه.
این بود که کسی به کمک مرد نیامد و آقاهه غرق شد....
نکته ی ایمنی: همیشه قبل از کشیدن دستگیره ی خروج اضطراری از بسته شدن جلیقه ی نجات خود مطمئن باشید.
نکته ی ورزشی: سعی کنید با توجه به مهارت های شنای خود، قسمت مناسبی از استخر را برای شنا انتخاب کنید.
نکته ی اخلاقی: عدم وجود گزینه های quick save و undo all در زندگی، به یکی از مشکلات جدی بشر تبدیل شده است.
نکته ی عاطفی: غرق شدن همیشه دردآور است اما اگر در گمنامی باشد، زجرآورتر است....
سیاست شوالیه در قبال موهای سفید، همیشه "نبین و انکار کن" بوده است. چندباری شده است که کسی به یک تار موی "سفید" که در گوشه ی سر ما سبز شده اsj، اشاره کرده است و همواره جواب ما این بوده است که من که نمی بینمش، پس وجود ندارند و شما های دچار خطای دید ناشی از بازتابش نور محیطی شده اید.
تا این که دیروز بعد از ظهر بعد از 7-8 ساعت کار کردن، شوالیه تصمیم گرفت، قبل از جلسه ی گروهش برود و یک قهوه ی تلخ بخورد تا حداقل "تلخ بودنش" را بیاندازد گردن تعداد کالری هایی که به خاطر شکر نریختن در قهوه اش، نشمارده است. باری به هر جهت، سر چراغ قرمز بایسون بود که از بی حوصلگی اش شروع کرد نگاه کردن به خودش در آینه ی ماشین و با دست راستش موهای آشفته ی جلوی سرش را کمی به عقب زد که ناگهان یک تار موی سفید بلند درست بالای پیشانیش را دید. انگار برق گرفته بودش، چون ماشین پشتی با به صدا در آوردن مکرر بوق سعی کرد گروه های امداد را از موقعیت جغرافیایی این فاجعه باخبر کند. شوالیه البته به خود آمد و با بالا آوردن شصتش از او تشکر کرد و اعلام کرد که هنوز سالم است.
چند دقیقه بعد دم "استار باکس" دوباره سعی کرد با موی سفید قایم موشک بازی کند و این بار حتی سریع تر از قبل توانست پیدایش کند.... شوالیه دپرس و ناامید داخل مغازه رفت و به جای قهوه ی تلخ، فراپاچینوی کارامل با "شیر کامل" و البته خامه ی فراوان گرفت.... با خودش فکر می کرد حالا که دارد پیر می شود، بهتر است آن طور که دلش می خواهد پیر شود....

اگر "گمشده"، لاست، را دنبال می کرده اید، این صحنه را احتمالا به خوبی به یاد دارید....
عجالتا اگر این که خدمت حضور انورتان عرایض ما که "زندگی را زهر خودتان و آن دوست ما نکنید" و این قدر ادای پسر غیرتی ایرانی را خوب بازی نکنید که نشود از نقش درآوردتان، به نظرتان شرم آور آمده است از شما پوزش می طلبم. یقینا من اگر می دانستم شما آنقدر تیتیش هستید که این ها به تیریش قبای تان برمی خورد، کلماتی به مراتب منطقی تر و سنجیده تر انتخاب می کردم تا "یاسین"را به گوش سنگینتان بخوانم. به هر حال، چون دیگر دارید حرمت می شکنید و کم کم به نظر می آید اینجا را با چاله میدان و "هنرستان تان" اشتباه گرفته اید، جواب قبلیمان را اول برایتان پست می کنیم. جهت اطلاع حضرت عالی، بنده از دار دنیا، تنها یک حافظه ی قابل اعتماد دارم و چنانچه بخواهید باز بر این "شعبان" بازی ها اصرار بورزید، واقعا مجبور می شوم، وسط این تعطیلات یک زمانی به جواب دادن به لیچارها و لغزهای شما اختصاص دهم و قسمت های بیشتری از مکالمه مان را منتشر می کنیم.
در هر حال، حضرت آقا ما نمی دانیم شما چرا اینقدر اصرار دارید که با ما سر شاخ شوید، در حالی که آدم هایی هستند که با شما "اختلاف منافع " واقعی داشتند. این وسط متاسفانه باید بگویم که نظرم در مورد کامنتتان چیزی بیشتر از "روشنفکر نمایی" نیست. برای همین هم من وارد این بازی نمی شوم حضرت آقا! اما اگر بازهم اصرار داشته باشید، حتما جواب محترمانه تری ( و شاید محکمتری) دریافت خواهید نمود. برای این که واقعا نظرتان سرشار از کنایه و شعارهایی است که با کمی صبر و حوصله می شد، تناقضشان را نشان داد. من اما ترجیح می دهم فقط جواب یکی از متلک های تان را با یادآوری تاریخ، بدهم
برای خواندن به ادامه ی مطلب بروید.
ادامه مطلب


و تو چه می دانی که آن واقعه چه خواهد بود؟

کیمیاگر، اثر پیتر گله
موسیقی وبلاگ: غم دل از گروه اوهام
