رفتن ، بردن و باختن ، عشق ورزيدن ، سوختن و ساختن
ديروز ، ديروز من ، راه دشوار مرد افكن بود
راه رفته من ، راه خوب بهتر شدن بود. راه قد كشيدن
اين راه من بود اين راه من بود
Lyrics | Coldplay Lyrics | The Scientist Lyrics
پ.ن: ساعت 7:32 صبح روز چهارشنبه 9 اردیبهشت سال 1388:
به یاد این دو سال، به یاد همه خاطره هایت....به یاد همه ی کابوس هایم...
دست بردار از این میکدهی سر به سری
پای بگذار به اون راهی که فکر کنی بهتری...
که فقط،
فکر کنی بهتری...
(نمی دانم چه وسواس احمقانه ای گرفته ام که توضیح دهم مخاطب این جمله خودم بوده ام)
دست بردار و برو، ول کن این خم ساغری
ای عشق با تو حرف میزنم، ای رنج مگر آجری...
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است...
ای دهر تو بخور این راه را کلاً، که ما نخواستیم داوری...
ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...
کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...
برای من که 22 سال و هفت هشت ماه طول کشید تا بفهمم که "حقیقت تلخ" یعنی چه....
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم، دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...
حلقه بر در میزنیم، ما که خود فی نفسه چون حلقه بر دریم
کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...
ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...
ایضا مدت مدیدی طول کشید تا معنی این یکی را هم درک کنم:
There's no comfort in the truth, pain is all you'll find.
شکایت کجا بریم؟
شکایت کجا بریم؟
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت
کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...
ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...
سرمان گیج می رود، گریه امان نمی دهد، عقل یک لحظه از یادآوری گذشته غافل نمی شود. تنهایی فشارت می دهد به کنج اتاقت. سقف ها روی سرت خراب می شود. آرزو ها و کابوس ها با هم مخلوط می شوند. دهنت مزه ی خون گرفته و کسی نیست که بشود این ها را با او شریک شد....
زمانه به ما هیچ ندادهست یاوری
خورشید به ما هیچ نکردهست مادری
ای کاش ای کاش ای کاش